سخنرانی درباره جمهوری ایرانی – سخنرانی درباره جمهوری ایرانی – ۲
سخنرانی درباره جمهوری ایرانی
سخنرانی درباره جمهوری ایرانی
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
دانی که چنگ وعود، چه تقریر میکنند
پنهان خورید باده ، که تعزیر میکنند
گویند ، رَمز عشق ، مگـوئید ومشنوید
مشکل حکایتی است که تقـریر میکنند – حافظ
آهنگ موسیقی میگوید که چون باده را که سرچشمه راستی ( پیدایش حقیقت ازگوهرانسان) وشادی وجوانمردی و بینش است ، آشکارا ننوشید وریا بکنـید( نوشیدن می پنهانی ، یعنی برضد ماهیت راستی وجوانمردی وشادی ، رفتارکردن ) ، چون طبق شریعت اسلام ( امربه معروف ونهی ازمنکر) شمارا سیاست وعقوبت خواهند کرد ، وخواهند آزرد ، و سخنی نیز ازرمز عشق ، نه بگوئید ونه بشنوید ، و درست این بزرگترین مسئله مشکل ، برای گوهر انسانست .
VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF
چاک خواهم زد این دلـق ریـا ئی ، چکنم
روح را صحبت نا جنس ، عذابیست الیم
درفرهنگ ایران، پدیده صداقـت « = راستی » ، جدا ناپذیر ازحقیقت « = راستی » میباشد . گوهرانسان ، که « حقیقت » است ، کشش به آشکارشدن دارد ، و دراین آشکارشدن وشکفتن که « راستی » باشد ، « شـاد وخوش » میگردد ، واگر از آشکارشدن ، باز داشته شود ، دچار« عذاب وشکنجه » میگردد و این باز داشته شدن گوهر انسان را از آشکارشدن ، « دوزخ = دُش+ اخو= دُژ+ اخو » مینامیده اند . باز داشتن گوهر انسان ازآشکارشدن ، باز داشتن حقیقت ازپیدایش ، ونابود کردن شادی درانسان یا عذاب درانسان هست . راستی وشادی( خوشی وسعادت ) وحقیقت ، ازهم جداناپذیرند.
view as word.doc – view as pdf
درفرهنگ ایران ، « دادگری » ، تنها شرط جهانداریست . تنها « داد» هست که حقانیت به حکومتگری وشاهی میدهد ، و با « بیداد وستمکارشدن » ، هرحکومتی وشاهی ، حقانیت به حکومتگری وشاهی را به کلی ازدست میدهد ، و ازآن پس ازحکومتگر وشاه ، « معزول » است . این « داد » هست که دادگر و داور باید واقعیت بدهد . ازاین رو ، این « داد » هست که « اصل حکومتگری یا نگهبانی» است . حکومت درفرهنگ ایران ، پیکریابی « نگهبانی جان انسانها ازآزار» و« آراستن اجتماع برپایه داد » است . فرهنگ ایران ، در « داد » ، اصل « نگهبانی جان وروان » مردمان را، از گزند ودرد و آزار میدید . داد(= داته )، بینشی هست که ازجان روان خود ِ مردمان ، پدید میآید ، تا جان ( زندگی درگیتی ) را ، ازگزند ودرد و آزار ، « نگهبانی » کند . نگهبانی جان ازگزند ، داد است که بینشیست که ازخود ِ« جان انسان » میافروزد . ازاین رو هست که درشاهنامه میآید که « ستم ، نامه عزل شاهان بود » . این مفهوم « داد » هست که حقانیت به هرشکل حکومتی میدهد ، و نبودش ، حقانیت را ازآن شکل حکومت و ازآن شخص یا ازآن دستگاه ، سلب میکند ، و فراسوی هرگونه « شریعت ومذهب وایدئولوژی » میباشد . « داد » ، تابع هیچ گونه مذهب وشریعت وایدئولوژئی نیست ، بلکه زایش وپیدایش مستقیم از جان خود انسانهاست . درست این « جان فرد انسانی » در اجتماع هست که معیاروسرچشمه نهائی وبیواسطه پیدایش داد ( داته = بیش زایشی ازگوهرانسان ) دراجتماع ، و معیارسنجش « بیداد وستم » هست .
view as word.doc – view as pdf
اینکه وجود انسان، وجود کلیدی هست ، معنای گسترده وژرفِ معرفتی و اجتماعی وحقوقی وسیاسی دارد ، ولی مفهوم ما از« کلید » ، مارا از شناختِ مفهوم اصلی « کلید » درفرهنگ ایران باز میدارد . این مفهوم ازکلید درفرهنگ ایران ، درآثارگوناگون ، ازجمله در « مصیبت نامه » عطار، زنده وروشن ، باقی مانده است . عطار درمصیت نامه ،« میکائیل » را که همان « میغ + ایل = خدای ابر» باشد ، دارنده همه « مفاتیح » میداند . البته خدای ابروباد ، همان « سیمرغ و وای » درفرهنگ ایران میباشد . بادِ نیکو در وزیدن ، گوهرهمه چیزها را باز وآشکارمیسازد . همینگونه ابر درباریدن باران ، با هنجیدن آب در تخمها ، همه تخمهارا بازمیکند ومیگشاید وگوهر آنهارا آشکار میسازد . ازین رو ، « وای به » یا سیمرغ یا میکائیل ، «کلیدِ گشایش » یا آشکارسازی همه تخمها ، درانبازشدن با تخمها هستند .
view as word.doc – view as pdf
پروتاگوراس با این اندیشه که « انسان، اندازه همه چیزهاست » ، بنیاد حقوق بشررا درغرب گذاشت . این انسانست که اندازه حکومت وقانون واخلاقست . و فردوسی با این اندیشه که « انسان، کلید همه بند هاست » ، بنیاد حقوق بشر و منش مردمی را ازنو درفرهنگ ایران ، زنده وتازه ساخت ، که نفی همه قدرتها وحکومتها و رهبرها را میکند . انسان ( مردم ) کلید هم بندهاست ، به معنای آنست که هیچ مشکلی نیست که انسان نتواند ازخودش آن را بگشاید . فردوسی که درشاهنامه ، پس از پیدایش جهان ، تصویر انسان را به عنوان « کلید همه بندها » کشیده است ، با این عبارت ، ارج انسان (Würde=dignity ) را مشخص و برجسته ساخته است . انسان ارجمند است ، چون کلید همه بندهاست . این انسان ( = مردم )است که خود را درآغازپیدایشش ، را به عنوان « کلید همه بندها » میشناسد ، ومیگوید که من ، کلید همه بندها هستم . با این شناخت خود است که انسان ، مدنیت را میآفریند .
view as word.doc – view as pdf
فرید الدین عطار، اندیشه ای را درمصیبت نامه درباره ، « رابطه انسان با عقاید ومذاهب » آورده است که با مسائل داغ اجتماع ما و « آزادی عقاید دراجتماع » بطورکلی نیز، سروکاردارد ، و برای دریافتن آن ، نیاز به آشنائی بیشتر با فرهنگ ایرانست . درپایان این اندیشه ، عطار بدین نتیجه میرسد که « دراجتماع ، نباید ازمذهب وعقیده افراد ، پرسیده شود » . این اندیشه واین نتیجه گیری عطار ، ریشه ژرف در« منش مردمی یا بهمنشی » دارد . چنانکه دیده خواهد شد ، پرسیدن ، با « منش مردمی » ، جستجو کردن انبازوقرین برای « همآفرینی وهمپرسی » دردیگری است تا باهمدیگر، حقیقیت همزیستی را بیابند ، ولی پُرسیدن با « هویت » ، به غایت تشخیص « دشمن وضد خود » دردیگری هست ، تا درروند همیشگی ضدیت ودشمنی ، او ، خود بشود ، و « خودی خود را دردیوارکشی به دورخود درمقابل دیگری » دریابد . انسان باهویت ، هیچگاه ازخود نیست ، وهیچگاه ازخود ، خود نمیشود . او درجهاد و درضدیت با دشمن است که هم اصالتش را از دیگری ، وام میگیرد و هم برضد وجود اوست ، تا مرهون وجود دیگری نباشد .
view as word.doc – view as pdf
از« منش مردمی » است که ملت وحکومت وحقوق واقتصاد وهنر، پیدایش می یابد . « منش مردمی » ، بذریست که درشکل دهی به ملت وحکومت (کشورآرائی= سیاست ) و درحقوق واقتصاد وهنر، میشکوفد وپدیدارمیشود . این منش مردمیست که زادگاه ملت وحکومت حقوق واقصاد در فردیتش هست . انسان ، درفرهنگ ایران ، « مردم = مَر+ تخم = امـرو+ تخم » نامیده میشد ، که به معنای « تخم یا بذرودانه خوشهِ ارتا » هست ، و « ارتای خوشه = ارتاخوشت = اردیبهشت » نام دیگر، سیمرغ = خدای ایران » است . « وَشی » دربرخی زبانهای ایرانی به معنای « خوشه » ودربرخی زبانهای دیگرایرانی به معنای « باز، مرغ » است . چنانکه « فره وشی = فروهر » به شکل « انسان بالدار» نقش میشود . همانسان « قوش » که به معنای مرغست ، دراصل همان واژه « خوشه » است . علت نیز اینست که فرهنگ ، خدا را « شخصی » نمیدانست که « فراسوی گیتی واجتماع » میباشد ، بلکه « خدا » ، بیان « پیوستگی ملموس ومحسوس بذرها ی متنوع یا جانهای گوناگون » بود . انسان که « مردم = مر+ تخم » باشد ، بذر ِیک خوشه شمرده میشد . به عبارت دیگر، خدا ، مجموعه به هم پیوسته افراد بود که درهمآهنگی وهمکاری وهمروشی میتوانستند باهم شادی وجنبش وبینش وروشنی بیافرینند. خدا، اجتماع وحکومت وملت بود . خدا را « مجموعه انسانها دانستن » ، طبعا ، دادن اولویت به « انسان واجتماع وحکومت » بود . خدا ، چیزی جز« مجموعه انسان دراجتماع ودرملت ودرحکومت » نبود . از آنجا که این تخم های خوشه را کاملا متنوع میدانستند، طبعا ، پیوند « فردیت ها در اجتماع » ، نخستین ارج را پیدامیکرد . خدا درفرهنگ ایران ، موجودیت تئولوژیکی ومتافیزیکی ( ماوراءالطبیعی ) نداشت ، بلکه موجودیت « انسانی واجتماعی وحکومتی و حقوقی » داشت . بدینسان حکومت وزمان ( تاریخ ) ، تابع اولویت انسان ، و « همآفرین شوی افراد باهم درخود جوشی شان » بود . خدا ، « پیوستگی افراد به هم ، برای آفرینندگی شادی وروشنی وبینش » بود . خدا ، پدیده واقعیت یابی سازمان وهمآهنگی افراد درملت وحکومت بود . خدا ، تارها وپودها ئی بود که افراد را دراجتماع وملت به هم پیوند میداد . خدا ، دراین کارهای پیوند دهی وسازمان دهی انسانها باهم ، واقعیت می یافت ، وخود ِانسان ، سرچشمه این پیوند یابی وسازمان یابی شمردع میشد ، نه مفعول وتابع اراده ای که آنهارا با امرونهی، وحدت میدهد. سیمرغ ، پیکریابی چنین سراندیشه ای بود ، وهرانسانی، چنین «منشی » داشت .
view as word.doc – view as pdf
« منش » با « هویت » ، نه تنها فرق دارد، بلکه پدیده ای متضاد با « هویت » نیزهست . « منش » ، اصلیست ( چیتره= چهره= بذرومنشاء ) که « ازخود » ، به خود ، صورت ( چهره ) میدهد ، وخود را میآفریند . چهره ، می چهرد . « هویت » ، یا از « اینهمانی یافتن با دیگری ، یا با ضدیت با دیگری » ، « خود میشود » . ولی درروند ِاینهمانی یافتن با دیگری نیز ، که خود شد ، درست « با آنچه اینهمانی یافته » ضد میشود ، چون دراو ، همیشه نفی وطرد اصالت خود را می بیند . بنا براین ، هویت ، تشخّص ( شخصیت یافتن ) ، از« ضدیت » با دیگریست . او، در « آنچه ، دیگری است » ، « درهرگونه تنوعی » ، ضد می بیند وازآن ضد میسازد ، تا به ازاین راه به خود شکل بدهد .